تبليغاتX
دانشجویان رشته علوم تجربی ورودی84
از همه همكلاسيهای عزيز و فارغ التحصيلان دانشگاه آزاد واحد اردبيل  كه مدرك تحصيلي خود را دريافت كرده اند دعوت ميشود روز پنجشنبه ۳۰ خرداد ماه در دانشگاه سماء براي انتخاب خانم پرندك به عنوان هيت اجرايي كانون حضور بهم رسانند .               

                                                                                                    از حضورتان متشكريم. 

+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 10:56 |
یادش به خیر و شاید هم بهتر است بگم الهی شکر که امتحانات برای ما تمام شد . ولی امیدوارم در  امتحانات الهی سربلند باشیم . 

اما برای آنان که هنوز امتحان دارند.

توصیه هایی مهم برای امتحان :

 چکیده: امتحان معیار ارزشیابی دانسته‌ها و تواناییهای شماست و شما می‌‌توانید از آن بعنوان ابزاری برای ارزیابی مهارت های یادگیری خود استفاده کنید. اما شرایط فیزیکی و ذهنی وجود دارد که عملکرد شما در حین امتحان را تحت تأثیر قرار می‌‌دهد. بنابراین لازم است پاره ای نکات را هنگام امتحان رعایت کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 16:14 |

پیر اگر باشم چه غم،عشقم جوان است ای پری

وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری

هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب

دل دهـــد تاوان اگـر تن ناتـوان است ای پــــری

پیل مــاه و ســال را پهـــلو نمـــی کـــردم تهـــی

با غمت پهلو زدم،غم پهــلوان است ای پــــری

هر کتاب تازه ای کـــــــز ناز داری خـــود بخــــوان

من حریفی کهنه ام،درسم روان است ای پری

یاد ایامــــی که دلــــهــــا بود لــــــبریز امیـــــــــد

آن اوان هم عمر بود،این هم اوان است ای پری

روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت

 

نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری

با نــواهــای جـــرس گاهـــی به فـــریادم بــرس

کیــــن ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پری

کـــام درویشـــــان نداده خـدمت پیران چه سود

پیــــر را گــــو شــهریار از شبروان است ای پری

+ نوشته شده توسط اسلامی در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 0:6 |
Image hosting by TinyPic

اين منظره رو به همه شما دوستان همراه تقديم مي كنم

بهاري باشيد

+ نوشته شده توسط راوی-مدیر وبلاگ در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:23 |
زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در شب گم، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز کنیم ٬ عمرمان می گذرد ما همه همسفریم !!!
+ نوشته شده توسط راوی-مدیر وبلاگ در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:17 |
هر كس در اين مورد نظري دارد وآن را از ديدگاهي كه معرف بينش و نگرش هويت و جهانبيني خود اوست تعريف مي كند.گروهي زندگي را خون دل خوردن و پشت ديوار آرزو مردن ميدانند وگروهي مي گويند:زندگي چيست:عشق ورزيدن،زندگي را به عشق بخشيدن. زندگي بازتاب هويت يك انسان در دنياي بيرون اوست زندگي كتابي است كه تو نويسنده آن هستي زندگي جمله اي است كه فعل آن به تو باز مي گردد ديوان شعري است كه شاه بيت غزلش تو هستي زندگي نوازنده اي است كه موسيقي دل انگيز هستي ات را مي نوازد و خواننده اي است كه تنها از تو مي خواند زندگي سراسر اميد و ارزو و خواسته هاي آرماني ،سراسرسلامت،سعادت و خوشبختي . زندگي هر انسان بازتاب هويت اوست،چرا كه هويت هر انسان نشات گرفته از نظام باورهاي اوست و اين باور ها ايده ها و عقايد هستند كه انديشه هاي نو را در ذهن تو خلق مي كند و انديشه هاي نو وجديد زندگي ات را شكل مي دهند به من بگو كه چگونه فكر مي كني؟! انديشه هاي تو از همان باورهايي سر چشمه مي گيرد كه در خود ساخته و پرداخته اي . پس اينجا به نوعي روي اصل هويت تاكيد داريم و به همان بحثي اشاره داريم كه پايه و اساس مباحث زندگي در مسر كمال را تشكيل مي دهد. آري زندگي هر انسان باز تاب هويت او در دنياي بيرون است و زندگي انساني كه در مسير كمال ره مي پويد ، بايد دروحله اول با هويت منحصر به فردي كه كسب كرده است سازگار و هماهنگ بوده و به طور كامل سنخيت داشته باشد چرا كه انسان در برخورد با هر يك از رويداد هاي زندگي خويش براي ارايه پاسخ و عكس العمل مناسب به درون خود يعني به هويت و شخصيت خود رجوع مي كند. گاه رويداد هاي زندگي تنها تلنگري است تا ما را خواب غفلت بيدا كند و به يادمان بياورد كه زنده ايم و زندگان را زندگي بايد. به يادمان بياورد كه در اين دنيا براي ماموريت مهمي امده ايم.اعتبار برگه ماموريتي كه در دست داريم بعد از مدت كوتاهي منتفي خواهد شد،پس بايد زمان را در يابيم و بايد هر انچه داريم طبع اخلاص گذاريم تا نشدني ها و غير ممكن ها امكان پذير شوند باد كلمه غير ممكن را از دايره المعارف هستي خط زد چرا كه اين واژه در قاموس زندگي نمي گنجد.
+ نوشته شده توسط راوی-مدیر وبلاگ در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:45 |

اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

اگرروزي دشمن پيدا كردي بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي.

اگر روزي تهديدت كردند بدان در برابرت نا توانند .

اگر روزي خيانت ديدي بدان قیمتت بالاست .....

 

+ نوشته شده توسط رباب در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:45 |
سکان را به من بده خدا با لبخندی مهر آمیز به من می گوید (( آهای دوست داری برای مدتی خدا باشی و دنیا را برانی؟ )) می گویم (( البته به امتحانش می ارزد. کجا باید بنشینم ؟ چقدر باید بگیرم ؟ کی وقت نهار است ؟ چه موقع کار را تعطیل کنم ؟ )) خدا می گوید (( سکان را بده به من! فکر میکنم هنوز آماده نباشی )) (( شل سیلور استاین )) دست خدا کودک زمزمه کرد: (خدایا با من حرف بزن). و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید. او فریاد کشید: (خدایا! با من حرف بزن). صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت: (خدایا! بگذار تو را ببینم). ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید(خدایا! معجزه کن). نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدیگریه سر داد و گفت: (خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی). خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد. جعبه های سیاه و طلایی در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر. از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند. پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی... خدا هست دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد. استاد دوباره پرسید:(آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد. استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:(با این وصف خدا وجود ندارد). دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند. (آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت. (آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟) وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد
+ نوشته شده توسط راوی-مدیر وبلاگ در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:42 |
خداوند بینهایت است ولامکان وبی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک میشود . . .

وبه قدر نیاز تو فرود می آید . . .

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود . . .

و به قدر ایمان تو کار گشا می گردد. . .

+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:3 |

خیلی مواقع ما انسانهای ظاهر بین با دیدن ساختمانهای سر به فلك كشيده و اتومبيلهاي گران قيمت به اين فكر افتادهايم كه شايد پول وثروت همان بركتي است كه اهل دل وايمان از آن ياد ميكنند. اما خانه هاي ساكت وكوچك شهر  احتمالا خالي از اين بركت است . راستي از خودمان پرسيدهايم بركت يعني چه و در كجا ميتوان ان را يافت ؟

بركت يعني چيزي كه بسيار كم است اما در حقيقت مي توان بسيار  از آن بهره مند شد چيزي  كه بركت نداشته باشد ممكن است درظاهر و در نگاه اول زتاد به نظر برسد اما در حقيقت بسيار اندك است .

خيلي مواقع ما چيزهايي از بازار مي خريم كه برايش قيمت اندكي پرداخت كرده ايم اما و اين جنس چنان برايمان سود و منفعت دارد كه خيلي بيشتر از قيمتش مي ارزد و گاهي چيزي ميخريم كه حتي يك دهم قيمتش نمي ارزود .و بركت يعني چند برابر شدن پولي كه بابت چيزي  پرداخته ايم.

بركت يعني توليدات آن كشاورزي كه در منطقه اي از سر زمينمان در تنها يك هكتار زمين بيش از چهار كيلو  زعفران توليد وبرداشت ميكند در حالي كه كشاورزي ديگر در پنج هكتار زمين هم نمي تواند به همان اندازه زعفران توليد كند .

بركت يعني حقوق كارگران وكارمندان زحمت كشي كه با ماهيانه اي كم واندك چند فرزند دانشجو و محصل و يك خانواده را اداره ميكنند و از پس تمام مشكلات ان برمي ايند و انسانهايي روشن فكر و تحصيل كرده و تربيت شده تحويل جامعه ميدهند حال انكه برخي ثروتمندان هستند كه در بهترين خيابانهاي تجاري شهر چندين دهنه مغازه بزرگ دارند اما ارزوي شان اين است كه فرزندشان حداقل ديپلم بگيرد كه نمي گيرد !

خيلي از ثروتمندان رامي شناسيم كه به خاطر انديشه و نيت خيرشان بركت روز افزون به زندگيشان جاري مي شود متاسفانه بسياري از ما هرگز به بركات زندگيمان هرگز فكر نكرده ايم و همواره سختي هاي زندگي را ديده ايم .

چه قدر خوب بود مي دانستيم وجود پدر و مادر در زندگي مان بركتي بينهايت است كه حذف هر كدام از انها بخش بزرگي از اين رحمت و بركت را از ما ميگيرد.

داشتن همسري لايق و توانمند يعني بركت  داشتن فرزنداني لايق و ارزشمند يعني بركت .

و از همه مهمتر داشتن زندگی سرشار از آرامش يعني بركت.

 

                                امیدوارم امسال زندگی پر برکتی داشته باشید. 

+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 23:3 |

 

من آموخته ام زندگي سرشار از چا لشها  سختي ها و دشواريهاست وتنها راه غلبه برمشكلات توكل به خدا و برخورد جسورانه با مشكلات  است .

من آموخته ام زندگي توام با افسوس و حسرت محكوم به فناست .

من آموخته ام الماس بدون سايش جلا نمي يابد در مقابل هيچ انساني هم بدون تحمل وگذران سختي ها به كمال نمي رسد.

من اموخته ام زندگي هم چون بخار است يك لحظه پديد مي آيد و به زودي از بين مي رود .

من آموخته ام پيش از انجام هر كار بزرگي ابتدا بايد به قلب خود اعتماد كرد و ايمان  آورد .

                                                ركولانا / رضا دستجردي / مجله موفقيت

+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 21:25 |
سلاااااااااااااام.

تعطیلات خوش گذشت؟سیزده بدر چطور بود ؟سبزه گره زدین؟به قول فارسی زبونا(سیزده بدر .چهارده بسر .سال دیگه..........)امیدوارم سال خوبی برای اعضای وب باشه.بیکارا شاغل بشن .مجردا ازدواج کنن.ووووو.....

+ نوشته شده توسط رباب در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 23:13 |
سلام دوستان عزيز اميدوارم سيزده بدر به همه شما خوش گذشته باشه. روز سیزده نوروز برای هر ایرانی یادآور خاطرات شیرینی است که حتا طعم تلخ “نحسی” های گاه و بیگاه آن هم نمیتواند از این شیرینی کم کند. البته برای عده ای از بچه های بازیگوش، نحسی روز سیزده به شکل مشقهای ننوشته عید ظاهر میشد و گاهی بزرگترها دلشان به رحم می آمد و کمک میکردند تا مشقهای مفصل عید تمام شوند. جالب است که در طی سالهای اخیر که بیشتر رسوم عید و سال نو به فراموشی سپرده شده اند، هنوز هم روز سیزده بدر مانند گذشته به دور هم جمع شدن و شادمانی میگذرد و اداب آن تا حدی اجرا میشود. با این حال بد نیست با نگاهی به گذشته، با فلسفه وجودی این روز و چگونگی آداب و رسوم آن بیشتر آشنا شویم. نحوست سیزده ریشه اعتقاد به شوم بودن و نحسی عدد سیزده مشخص نیست اما آنچه مسلم است این است که ایرانیان، به خلاف اروپائیان و اعراب سیزده را شوم نمیدانسته اند و اتفاقا روز سیزده هر ماه برایشان روزی گرامی بوده است. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه خود نوشته است: ایرانیان باستان هر روز از ماه را به نامی می خوانند و سیزدهمین روز ماه ، « تیر » نامیده می شود و « تیر » نام فرشته ای عزیز و نام ستاره ای بزرگ و نورانی و خجسته است. بنا براین سیزده نمی تواند نحس باشد. - بر اساس اساطیر ایرانی در این روز، سرحد ایران و توران با تیر انداختن آرش مشخص می شود. به این معنا که میان افراسیاب که بر شهرهای ایران مسلط شده بود و منوچهر که در قلعه ترکستان متحصن گردیده بود، صلح می افتد و این دو موافقت می کنند که یک تن از لشکر منوچهر با همه توان خود تیری بیندازد و هرجا که آن تیر فرود آمد مرز دو کشور باشد ؛ وسرانجام ، آرش تیری از قله دماوند می افکند که در کنار جیحون فرود می آید و به این ترتیب ، ایرانیان در” تیر” روز از تیرماه که آن را « تیرگان » می خوانند از محنت رهایی می یابند. به همین سبب در این روز جشنی برپا می داشتند که همچون مهرگان و نوروز خجسته ومبارک است . - سیزدهم هر ماه ِ شمسی كه تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است كه ” تیر ” نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشتهً مقدس تیر در كیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. - ایرانیان ِ قدیم نیز پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی كردن كه به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را كه روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می كردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند. (به نقل از خانم نسرین قاسم پورملکی، سایت تبیان) ظاهرا اعتقاد به نحوست سیزده از تبادلات فرهنگی بین ایران و اروپا به وجود آمده است و از آنجایی که علاقه به فرنگی شدن در تمام جنبه های زندگی رسوخ میکرد، یمن و مبارکی سیزده، به راحتی به شومی و نحسی مبدل شد. گشت و گذار و شادی روز سیزده برای خانواده ها روز آخر تعطیلات نوروزی به حساب می آمد و باید از فردای آن به سلامتی روانه کار شده و به زندگی عادی خود بازگردند. این روز ، مبارک یا شوم، در خارج از خانه و در دامن طبیعت سپری میشد و از یکی دو روز مانده به سیزده، خانمها بساط خوردنیها را فراهم میکردند، کاهوی مفصلی تهیه کرده، مقداری سکنجبین میپختند و اسباب غذا، از برنج و روغن و سایر مخلفات را جور میکردند. علاقه مردم به این “پیک نیک” بهاری به قدری بود که حتا عده ای صبحانه را هم در خارج از خانه و در کنار جوی آب و دامن سبزه صرف میکردند. یکی ازمهمترین کارهای صبح روز سیزده، به آب سپردن سبزه عید بود. این سبزه که بنا به اعتقاد عامه، تمام شر و بدی را از خانه گرفته بود را به آب روان می انداختند و دو مرتبه از روی جوی آب میپریدند و اعتقاد داشتند که ناراحتیها و مشکلات خانه با این سبزه از آنها دور میشود. یکی از اعتقادات بی اساس سیزده این بود که تا ظهر سیزده، به خانه کسی نروند تا با سردی و بی حرمتی صاحبخانه روبرو نشوند، چرا که مهمان در این روز، نحوست سیزده خودش را به خانه دیگران میبرد. محل مناسب برای اطراق کردن مناسبترین محل برای به در کردن سیزده، بیرون دروازه های شهر و در هر زمین سبز و سایه درختی که در نزدیکی آب باشد، بود. در این میان عده ای از افراد نادرست، ناخنکهای فراوانی هم به محصولات باغات میزدند که گاهی به مرافعه شدید ختم میشد و خوشی را از بین میبرد. اما بیشتر روز، پس از رسیدن و نشستن، به ساز و آواز، بازیهای دسته جمعی مانند الک-دولک، جفتک چارکش و چلتوپ میگذشت. هر دسته برای خود ساز و ضربی جور میکرد و یا از مطربهای اجرتی دعوت میکرد و خلاصه دشت و صحرا پر از آواز و ساز و رقص و شادی بود. ناهار روز سیزده غذای سیزده بدر به دو شکل تهیه میشد، یا آنرا در خانه پخته و آماده می کردند، یا با صفای بیشتری در صحرا بار گذاشته میشد. محبوبترین غذا، دمی باقلا، دمی بلغور و آش رشته بود که غالبا نود و لوبیای آنرا در خانه میپختند و سبزی و رشته و مخلفات دیگرش را در صحرا اضافه میکردند تا جا بیافتد. کسانی که دست و دلباز بودند، هرگز هنگام کشیدن غذا “لقمه همسایه” را فراموش نمیکردند و حتا به اندازه یک نعلبکی هم شده از آش خود به همسایه صحرایی خود تعارف میکردند و آنها که خسیس بودند، حلقه وار مینشستند و بدون نگاه کردن به دیگران غذا میخوردند تا مجبور به تعارف نشوند. سبزه گره زدن گره زدن سبزه در روز سیزده بدر از جمله رسومی بود که تقریبا تمام زنان و دختران، به خصوص دختران دم بخت و خانه مانده را در بر میگرفت و به این شکل انجام میشد که باید دو ساقه سبزه را به هم هفت گره بزنند و نیت بکنند تا حاجتشان روا شود. به همین دلیل در اولین فرصت به میان سبزه ها رفته، دو ساقه آنرا در دست میگرفتند و با خواندن اشعاری، نیت خود را بر زبان می آوردند. در ابتدا واجب بود بگویند “سبزی تو از من- زردی من از تو” و بعد مناسب با حاجت خود اشعاری را زمزمه میکردند که مشهورترین آنها این بود “سیزده بدر/ سال دگر/ خونه شوور/ بچه به بغل” خلاصه، با هر گره نیتی کرده و بزرگترین دلهره آنها این بود که مبادا ساقه نازک سبزه پاره شود و حاجتشان روا نشود. پایان یک روز خوش یکی دو ساعت به غروب مانده، خوش گذرانهای روز سیزده کم کم بساط خود را جمع کرده و زرنگها کمی زودتر از غروب، به سمت خانه حرکت میکردند. ساعات آخر روز که همه با شکمهای پر، بچه های خسته و از حال رفته و بارهایی که دیگر سنگین به نظر میرسید، از تمام روز سخت تر و کندتر میگذشت. بالاخره خانواده ها به خانه رسیده، بچه ها معمولا بعد از خوردن یک قاشق روغن زیتون یا روغن بادام (برای پاک شدن معده از پرخوریهای روز سیزده) به خواب میرفتند و بزرگترها هم خود را آماده روز چهارده فروردین و آغاز کار و کسب میکردند و با امید سالی پر برکت و شاد به استراحت میپرداختند.
+ نوشته شده توسط راوی-مدیر وبلاگ در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 1:15 |
با همين ديدگان اشك آلود ، از همين روزن گشوده به دود ، به پرستو ، به گل ، به سبزه درود ! به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم ، به بهاري كه مي رسد از راه ، چند روز دگر به ساز و سرود . ما كه دل هاي مان زمستان است ، ما كه خورشيدمان نمي خندد، ما كه باغ و بهارمان پژمرد ، ما كه پاي اميدمان فرسود ، ما كه در پيش چشم مان رقصيد ، اين همه دود زير چرخ كبود ، سر راه شكوفه هاي بهار گريه سر مي دهيم با دل شاد گريه شوق ، با تمام وجود ! سال ها مي رود كه از اين دشت بوي گل يا پرنده اي نگذشت ماه، ديگر دريچه اي نگشود مهر ، ديگر تبسمي ننمود . اهرمن مي گذشت و هر قدمش ، ضربه هول و مرگ و وحشت بود ! بانگ مهميزهاي آتش ريز رقص شمشيرهاي خون آلود ! اژدها مي گذشت و نعره زنان خشم و قهر و عتاب مي فرمود . وز نفس هاي تند زهرآگين ، باد ، همرنگ شعله بر مي خاست، دود بر روي دود مي افزود . هرگز از ياد دشت بان نرود آنچه را اژدها فكند و ربود اشك در چشم برگ ها نگذاشت مرگ نيلوفران ساحل رود . دشمني ، كرد با جهان پيوند دوستي ، گفت با زمين بدرود ... شايد اي خستگان وحشت دشت ! شايد اي ماندگان ظلمت شب ! در بهاري كه مي رسد از راه ، گل خورشيد آرزوهامان ، سر زد از لاي ابرهاي حسود . شايد اكنون كبوتران اميد ، بال در بال آمدند فرود ... پيش پاي سحر بيفشان گل سر راه صبا بسوزان عود به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
+ نوشته شده توسط راوی-مدیر وبلاگ در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 13:39 |
يا مقلب القلوب و البصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال سلام دوستان خوبم قبل از هر چيز سال نو رو به همه ي شما دوستاي عزيزم تبريك مي گم و اميدوارم سالي توام با موفقييت روز افزون داشته باشيد با ديد و باز ديدا چي كار ميكنيد امروز سوم فروردينه فكر مي كنم تقريبا اكثرا بيشتر دوستان به همه اقوام سر زده باشن(فقط خواهشا سرتو نو محكم نزنييد چون ممكنه خداي نكرده سرتون بشكنه) ويا شايد هم الان خودشونو واسه يه مسافرت توپ اماده ميكنن به هر حال اميدوارم هر جا كه هستيد ويا هر كاري كه ميكنيد بهتون خوش بگذره دوستاي خوبم از اينكه تو اين مدت نسبتا زياد نتونستم به اين وبلاگ سر بزنم از همتون عذر مي خوام اميدوارم منو ببخشيد البته زياد هم تخسيري نداشتم يه مدت سرم به امتحانات پايان ترم گرم بود و يه مدتي هم به قول دوستمون به خونه تكوني و اطاعت دستورات رييس خونه خوب خونه تكوني با تحصيلات عاليه هم عالمي داره زياد سخت نگيريد! بگذريم ،از اينكه اولين نفري هستم كه تو سال جديد براي اين وبلاگ مطلبي مي نويسم اينو به فال نيك ميگيرم بعد از اينكه وارد اينترنت شدم اولين جايي كه سر زدم همين وبلاگ بود چون دلم خيلي براش تنگ شده بود وقتي وارد اين وبلاگ ميشم ياد دانشگاه و همكلاسي هام مي افتم (يادش بخير) و همه مطالبي كه نوشته شده بود رو خوندم از اين به بعد سعي مي كنم وقت بيشتري رو براي اين وب اختصاص بدم من هم منتظر مطالب شما هستم اميدوارم با كمك هم يه وب گروهي خوبي داشته باشيم. راستي دوستاي عزيز شما ميتونييد اين امكان رو به دوستانتون (البته دوستان همكلاسي تون)هم بديد كه در صورت تمايل ميتونن عضو اين وب بشن . فكر مي كنم براي شروع ديگه كافي باشه،شب و روز خوبي داشته باشيد بازم مييام!!!!!!!
+ نوشته شده توسط راوی-مدیر وبلاگ در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 4:32 |
                                 عیدتان مبارک.
+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:5 |

Believe the spring   

          

بهار را باور كن

 

Open the windows 

     

 باز كن پنجره ها را كه نسيم

 

 

Because of breeze is celebrating  

 

 روز ميلاد اقاقيها را

 

 The birth of acacias

 

جشن ميگيرد

 

And spring   

 

 و بهار

 

 

    On every branch near each leaf

 

روی هر شاخه كنار هر برگ  

 

   Is lighting candle

 

شمع روشن كرده است

+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 23:30 |

سلام به همه بچه های گل اميدوارم كه اين روزها مخصوصا برای دختر خانومای فارغ التحصيل با تحصيلات عاليه كه شغل مهمی هم پيدا كردند ومث من  كارشون شده اجرای دستورات مامان خانوم كه اينو ببر اونو بيار شيشه بشور فرش بساب وهی مس سابيدن ويخ حوض شكستن  بد نگذره

و وای وامان از دست آقايون كه كمك نميكنن كه هيچ؛ همش هم از ريخت وپاش خونه گلايه دارن و فقط غر ميزنن . البته كو گوش شنوا كه به اين غر زدنا اهمييت بده؟

و البته خانومهای متاهل جوان هم نميدونم كه چه مرضی دارن باز هم رويه زندگی ماماناشون رو در پيش گرفتن و شايد ميخوان كلاس خونه دارتر بودنشونو بذارن؟  بابا بي خيال ؛دنيا نيومدين كه مس بسابين يا خريد كنين ؛ مبلمان عوض كنيد ؛وهی كلاس بذارين

زندگي ابعاد گوناگوني داره از دريچه های ديگه به اون نگاه كنين اثري از خودتون بجا بذارين نه اينكه اتم جديد كشف كنين بلكه يه تفكر غلط رو تغيير بدين ؛يه انديشه جديد ايجاد كنين ؛البته مطمئن باشين كه شما قادر به اين كار هستين چون فرزنداني پرورش ميدين كه نسل آينده رو ميسازن به اونها ياد بدين كه چطوري  به پيشرفت فكر بكنن پس شما ميتونين يه فرهنگ بهتر وجديد بسازين و به دختر خانومهای خودتون ياد بدين كه چطور موثر باشن نه مخرب. و آقا پسراتون ياد بدين كه هيچ جامعه ای  با دروغ ؛ ورشوه وچاپلوسي و زياده خواهي و .... رشد نميكنه  فقط ممكن است شما  گنده بشين و گردن كلفت ولي اين بزرگ شدن چه عواقب بدی برایِ جامعه خواهد داشت ؛البته اگر هنوز تا اون زمون كسي حتي يه ذره به فكر ديگران هم باشه خودش يه شاهكاره.   

بالاخره از همه خانومها وآقايون می خوام كه توي سال جديد خونه های  دلشون رو هم يه تكوني بدن و از همه گرد وغبارها پاك كنن .   براي همه سال خوبی رو آرزو دارم.                

 

+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 16:54 |
 اگر شما همكلاسيهاي عزيز  وبلاگ شخصي داريدمعرفی كنيد تا در قسمت پيوندهاو با نام خودتان  قرار دهيم .  
+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:21 |
با سلام به همه همکلاسیهای خوبم

دست به کار شدن ویژگی همه انسانهای موفق است . نبوغ یعنی هنر تحمل درد ورنج ... تمامی موفقیتهای عظیم در سایه توجه بینهایت وتلاش زیاد به دست می آید .      آلبرت هیوبارد 

امیدوارم همه نویسندگان وبلاگ فعال باشند و برای وب مطلب ارسال کنند.

+ نوشته شده توسط مهسا-مدیر وبلاگ در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:49 |